شـــجاع : )

خرید بک لینک
دفعات زیادی توی قسمت " نوشته جدید " تایپ کردم واما " ثبت " ـِش نکردم !چرا ؟چون اساس این وبلاگ " دردهای من " بود !و خب حالا چند وقتی هست کهدردی اونقدر عمیقتیشه به ریشه ام نزده ! نه حداقل به تکرار !شاید هر چند ماهی . . .با خوابی . . .یا اتفاق خاص ِ دور از منطقی !و خب حالا . . . انگار برای اینجا نوشتن خیلی خالی از دردم ! : )حتما این سوال عجیب پیش میاد که :" اینکه بد نیست ! نداشتن دردی عمیق . . . "همینطوره ! بد نیست ! خیلی هم خوبه !مسئله اینجاست که درد ها هستن . . . همون درد ها ! همون زخم های عمیق و ضخیم !فقط انگار من دیگه من نیستم !عوض شدم !چشم هام تغییر کردن ، نگاهم . . . !! قبح خیلی چیزها ریخته واسم ، قبح تجربه ی احساس شکست خوردن ، احساس تحقیر شدن ، احساس عشق و علاقه های دوزاری و آبکی ، احساس وابستگی های پفکی ، قبح احساس خوبی کردن و بدی دیدن !!قبح احساس خیانت و بی تعهدی قبح احساس بی وفایی . . . ! قبح احساس نداشتن ِ آدم های حسابی ، قبح احساس دوست داشتن و دوست داشته نشدن : ))آره ! بازی های این دنیا ، برای من خیلی زود شروع شدن ، به دفعات تکرار شدن و حالا . . . چی مونده ازم ؟ : ) یه روح ِ تیکه پاره که طبل بی عاری دست گرفته ؟ که هرچه باداباد ؟ فکر نمیکردم آخرش اینجا باشه : ) شـــجاع : )...ادامه مطلب

ما را در سایت شـــجاع : ) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 17:25

از بعد از پست دیروز ، تصمیم گرفتم درباره ی یه سری مسائل شخصی و اخلاقی ام ، فکر و تعیین تکلیف کنم . . . وقت مناسب و بدون ِ حضور آشنایی نصیبم نشد تا اینکه رسیدم به ساعتِ رفتن به کلاس زبان و خب حدود یک ساعت و نیم مسیر ِ هندزفری در گوش رو به تنهایی میرم و به نظر میومد اون زمان و لحظه مناسب رو پیدا کرده باشم !روی صندلی اتوبوس که نشستم ، هندزفری رو بدون اینکه آهنگی پلی کنم توی گوش هام گذاشتم و سعی بر تمرکز کردم و در کمال ناباوری ،با تکون های شدید یه خانم پیر چادری که میگفت رسیدیم به پایانه از خواب بیدار شدم !کِی تاحالا تونسته بودم توی اتوبوس های تِر تِروی جنوب شهر و ترافیک پر از سر و صدا ، اینجور عمیق ، نُه تا ایستگاه رو بخوابم ؟؟ :/ شـــجاع : )...ادامه مطلب

ما را در سایت شـــجاع : ) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 26 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 13:35

من آدم ِ الکی ناراحت بشویی نیستم !پس تصمیم گرفتم اجازه ندم " زمان " ،ناراحتی ام رو التیام ببخشه !نباید یادم بره !چرا باید آسون بگیرم ؟ اون یه بار استثنایی که باید وجود میداشت که بگه " نههه همه ی آدم ها اینطور نیستن و هستن افرادی که لیاقتش رو داشته باشن و قدر بدونن " کجاست ؟!آره . . . تصمیمم قطعی ِ : ) شـــجاع : )...ادامه مطلب

ما را در سایت شـــجاع : ) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 13:35

از خودم متعجبم !سالهای زیادی گذشته !اتفاق های زیادتر !رفت و آمدهای بیشتر از آدم ها توی زندگی ام !ولی هنوزم نمیتونم بفهمم درون مایه ی اصلی احساساتم نسبت به اون چی بود !عشق ؟ علاقه مندی ؟وابستگی ؟! هیجانات زودگذر ِ بدون ِ اسم ِ دوران نوجوانی و جوانی ؟ترحم ؟! کنجکاوی ِ تجربه ی عاطفی با جنس مخالف ؟!نه . . . واقعا نمی تونم تشخیصش بدم ومیون اینهمه حتی یک دلیل برای رد کردن و یا انتخاب کردن ندارم !ولی هرچیزی که هست ،از قرار معلوم ،با یه خواب و رویای شبانه ازش ،دردش مثل روز اول ، روحم رو پاره پاره میکنه !سه بار از خواب بیدار شدم و هربار دوباره دیدمش !توی خواب لال شده بودم وفقط نگاهش میکردم !اون حرف میزد ، انجام میداد ، گله میکرد ، دلجویی میکرد !گریه میکرد و میخندید !خوابِ طولانی ای بود : ) خیلی : )ولی آخه چرا ؟حتما بعد از اینهمه سال اون هم کلی اتفاق براش افتاده . . .آدم های زیادی رو دیده . . .دوباره به کسی گفته دوستش داره وشاید هم ازدواج کرده !پس چرا بغض ِ لعنتی اش گلومو گرفته ودارم خفه میشم !؟من نمیخوام گریه کنم !آخه گریه برای چی ؟ برای کی ؟!برای کدوم احساس ؟!چطوری باید بعد از گریه کردن خودم رو آروم کنم وبگم اتفاقی نیفتاده وبه زندگی عادی ام برگردم ؟ وقتی حتی دلیل واضحی برای گریه ندارم !من دارم میمیرم از دردی که نباید داشته باشم و دارم !!چرا باید دردش رو تا ته وجودم حس کنم ؟!چرا ؟! شـــجاع : )...ادامه مطلب

ما را در سایت شـــجاع : ) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 13:35

از نظر روان شناسی من از اون نمایشی هام : ) همون ها که دوست دارن دیده بشن ، اما ارزشمند !
دیده بشن با منطق ، با تامل ، با نگاهی متفاوت از نگاه هایی که به تبلیغات و بنرها و پست های تلگرام و اینستاگرام می کنین : ) !

شـــجاع : )...

ما را در سایت شـــجاع : ) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 18:24

صفحه بندی