ســـــــــــــــــلام ♥
اول : مــــــــــــــــــــــرسی بابت ِ پر حرفی هات D: که من بهش میگم خلاصه و مختصر و مفید حرف زدن هات ^_^ ( این یعنی بازم میــــخوام ^___
___^ )
دوم : به حدی از دیدن کامنت و جمله هات ذوق کردم که حس میکنم کلیدِ درِ سرزمین ِعجایب رو بهم دادن *_* ( یکی از رویاهای طولانی مدت من بوده این کلید :) )
سوم : خیلی از شیفتها و جان فشانی ام شدیدطور گفتی ، خجالت زده شدم ، حس ِ ریاکارها ، غیر فروتن ها رو دارم D: ![]()
چهارم : نوسانات روحی ات . . . . ؟
من توی اوج همین نوسانات بود که با انتخابهای غلطم ، با هُل داده شدن های اطرافیانم ، آینده ی روشنم رو ....
چه درسی ، چه مالی ، چه عشقی ، چه دوستی ،
چه خانوادگی ، چه جسمی ( که هنوزم درگیرشم ) ، به یه آینده ی خاکستری تغییر دادم !
و حالا لحظه ای نیست که پشیمون و سردرگم نباشم ! : )
تنها خواسته ی من از تو ، اینه که توی این روزها به خودت آسون نگیری و پای تصمیمات منطقی و عقلی ات بمونی !
و اولویتت رو فقط و فقط خودت قرار بدی !
نـــ♥ــــدا جانم وقتی میتونی کمک حال ِ بقیه باشی و دنیا رو به جای قشنگ تری براشون تبدیل کنی که اول تونسته باشی خودت رو ، اوضاعت رو ، سروسامون بدی ♥
پنجم : خیلیــــــــــ قلبت پر از ستاره اس ، میدونستی ؟!
واسه اون آبی هستی ، واسه من شبیه ِ آسمون ِ شب امــّــا پـُـر از ستاره !
ششم : به یادمی ! یه طوری که با وجود ِ مجازی بودنمون ، باز هم دیده میشی ؛ حس میشی ؛ و این یعنی کُلی اِدعای ثابت شده : )))))
یادمه به کسی که زمانی " خیلی " واسم عزیز بود ، گله میکردم از اینکه چرا هیچوقت یکی از زنگ زدن هام ، پیگیر شدن هام ،
آویزون بازی هام ، پر پر زدن هام واسه بودن باهاش ، برگشت نداره !؟
میگفت " به یادتم ، مهم اینه که به یادتم " !
حالا هنوزم واسم سواله ، چطور حس نمیشد این " به یادتم " هاش ؟! دیده نمیشد ؟
هوووم چقدر تفــــاوت هست بین واقعی طور ها و نمایشی طور ها !!
هفتم : توی جوای کامنت ها جا نمیشد حرفهام . . . مجبور شدم اینجا بنویسم : ( میدونم احتمالا حریم خصوصی ات رو خدشه دار کردم ، بهم اطلاع بدی خوندی شون ، حتما حذفش میکنم ♥
هشتم : مرسی که بخشیدی منو ! هروقت به بلاگفا برگردی ، منت بزرگی سرش گذاشتی ! برنگردی هم ، ملالی نیست ، جز حسرت خوردن برای بعضی لحظات ِ گذشته : )
شـــجاع : )...
ما را در سایت شـــجاع : ) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 109