
هیـــن ِ بلندی کشیدم تا از همه ی توانایی ِ فیزیکی ام برای جذب اکسیژن ِ بیشتر استفاده کنم . . .
دستم روی قفسه ی سینه ام مایل به سیب ِ گلوم (
بیشتر آدرس بدم یا کافیه ؟ ) مشت شده بود و پیرهن ِ گــَله گشاد ِ مردونه ای که پوشیده بودم ، خیس از عرق بود !
روی دم و بازدمم تمرکز کردم ،
یک
دو
سه
یک
دو
سه
و فهمیدم که خوش مزه تر از قرمه سبزی هم هست ! اکسیـــــــــژن !
وقتی از وجود اکسیژن ِ کافی توی رگهام مطمئن شدم ، پی ِ موبایلم دست چرخوندم و تا خواستم نگاهی به ساعت بندازم ،
حمله ی شدیدی از سرفه های خشک امونم رو گرفت و تنها کاری که تونستم انجام بدم ، زنگ زدن به خونه بود !
و وقتی دومرتبه چشم باز کردم ،
توی بیمارستان خودم بود !
روی تخت اورژانس !
وصل به مانیتور !
با لوله ی سبز رنگ ِ اکسیژن که توی بینی ام فیکس شده بود !
چشم که چرخوندم ، همه آشنا بودن (
) ، آشناتر هام کمی اونورتر داشتن با چندتا از پرستارها حرف میزدن !
دقت کردم . . .
بیشتر به بحث شبیه بود تا گفت و گوی مسالمت آمیز !
نیم خیز که شدم ،
صدای همکارم رو از بالای سرم شنیدم :
_ بهشون میگیم برن خونه ، ماها کنارتیم ، گوش نمیدن !
نگاهش کردم :
+ کروناست ؟!
از پشت ِ عینک بزرگ ِ محافظتی ، چشم غره رفت :
_ نخیــــر ، حامله ای ![]()
فکرمیکنم بیشتر از یک دقیقه بهم زل زده بودیم که پوف ِ صداداری کشید :
_ کرونا نیست ! و چون کیت های آزمایشگاهی مون محدوده و سی تی اسکنت چیزی نشون نداده ، اجازه ندادن ازت نمونه ی خون بگیریم !
+ خب ؟
_ قلبت !
+ قلبم ؟ ولی من حمله داشتم ! اون سرفه ها چه ربطی داشت به قلبم ؟ اون حمله تنفسی ؟
شونه اش رو بالا انداخت :
+ نمیدونیم !
_ ترخیصم ؟
+ احتمالا ! اگر سرویس قلب ترخیصت کنه !
و حالا نشستم پشت سیستم ، توی خونه و براتون مینویسم !
از اینکه چقدر بود و نبودمون به تار مویی بسته اس و چقدر گرفتاریم توی مشتی که باز و بسته بودنش ، دست ما نیست !
و خب به قول ِ حاجی مون مولانا ، بیایین اینطور باشیم ! اینطوری که اگر پرسیدن " شما " ؟
اگر پرسیدن " چطوری " ؟
اگر پرسیدن " چه مدلی " ؟
با یه لبخند روی لب بگیم :
مــــائیم که که از بـــاده ی بی جـــآم خوشیم
هر صبــــح مُنـــــوریم و هر شـــام خوشیم
گویند سرانــــــجام ندارید شـــما
مائیم که بی هیچ سرانجام خوشیم
پ . ن اوّل : نگران نباشین ، تا جایی که میتونم حواسم به خودم هست !
( لطفا ) شما هم حواستون به خودتون باشه ، تا جایی که میتونین ! ♥
پ . ن دوّم برای خانم ِکهکشانی :
یه رمزی به من توی کامنت خصوصی بده بتونم جواب حرفهات رو برات بفرستم !
شـــجاع : )...
ما را در سایت شـــجاع : ) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 109