هیـــولا

خرید بک لینک
گوش هـــام گــِز گـِــز میکرد !

کلافه بودم و خسته !

نه از هر روز و هر روز شیفت بودن ،

از شنیدن غُرغُـــر های تموم نشدنی اش !!

از ادعـــاهای بی حد و حسابش !

از خالی شدن عقده هاش روی لحظه به لحظه ی 25 سالگی ام !

از هر روز و هر روز دیدن ِ آدمی که از آدمیت فقط فعالیت های فیزیولوژی داره و شباهت جسمی !

نه اخلاقی ، نه مَــنِــشی ، نه عزت نفس و پرستیژی ! و نه انسانیتی : ) !

.... عـــادت دارم به اینکه موقع کلافگی دستم رو به گردنم میکشم !

و هنوز دستم از گردنم پایین نیومده بود که با لحن ِ همیشه طلبکارش پرسید :

_ کاری نداری انجام بدی که وسط ِ بخش تن و بدنت رو کِش و قوس میدی ؟!

قبل تر ها سکوت میکردم و فاصله میگرفتم ،

متوجه شده بود که به هیچ حسابش میکنم : )

و شروع کرده بود به اذیت کردن ! به الکی الکی ایراد گرفتن و زیر سوال بُردن ِ مــن : )

سعی کردم این بار متوجه ی تحقیر توی نگاهم نشه :

+ فقط رگ گردنم گرفت !

زُل زد توی چشمهام و پرسید :

_ وِل کرد الان ؟

توی ذهنم گذشت :

" با ذکر ِ لعنت بر تو وِل کرد : )) "

+ کمی بهتره !

میدونست من مثل ِ بقیه نیستم !

فهمیده بود بهش باج نمیدم و اگر هم نرمشی به خرج میدم اونقدر دیــر و ناطوره که هیچ ردی از احترام و ترس دَرِش نیست !

میدونست ازش بدم میاد !

دیده بود ، پایِ از دست دادن که وسط باشه ، من نفر اولــــم و بیشتر از این تحریک کَردَنَــم ، میتونه قطع کردنِ سیمِ اشتباه ِ یه بمب ساعتی باشه ! : )

سری به نشونه ی تاسف برای ِ من ِ یاغی تکون داد و مشغول کارش شد !

رفتم سمت ِ برنامه ی شیفت های اسفند !

خب . . . . از قرار معلوم هر روز برنامه امون همین بود !

تکرار ِ تُــفاله های شخصیتی ِ یک زن ِ دوشخصیتی ِ پارانوئید ِ خودشیفته !!

نگاهش کردم !

" نکنه بعد ِ این دو سال ، تیکه هایی از این آدم با من بمونه !!

نکنه تیکه های از وجودمو ببره با خودش . . . .

نکنه عوض بشم به خاطرش . . . نکنه عوضی بشم !!!! "

شـــجاع : )...

ما را در سایت شـــجاع : ) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 132 تاريخ: پنجشنبه 16 اسفند 1397 ساعت: 22:59

صفحه بندی